قطعه‌هاي زيباي وبلاگ‌ها
<<< Persian Weblogs List

همه مي‌خواهند تو را منحرف كنند، مواظب باش! بگوز به همه‌شان و از آن‌ها عبور كن!« سيب زميني»

[Powered by Blogger]

Monday, February 18, 2002

از : ميهن دوست

ميگن امروز روز عاشقهاست.
روزی که اونايی که همو دوست دارن به هم هديه ميدن.
روزی که همشون به هم ميگن دوستت دارم.
من اما به خانومیم نميگم دوستت دارم.
چون که خانومی من پيشم نيست.
چون خانومی من با دوستاش ر�ته بيرون امروز.
خانومی من چند ن�رو داره که براش هديه خريدن.
خانومی منو خيليها دوست دارن.
ميدونين چرا ؟
چون من ترکش کردم.
چون من بهش گ�تم که ذيگه دوستش ندارم.
چون من بهش گ�تم که ديگه خانومی من نيست.
حالا ديگه خانومی من خانومی من نيست.
ميدونم که خانومی هيچ کس ديگه هم نيست.
الان منم جزو همون هيچ کس ها شدم.
به �اصله يک ظهر گرم تابستون من هيچ کس شدم.
به �اصله يک ظهر گرم تابستون خودمو تبديل به هيچ کس کردم براش.
مگه من خانومی رو دوستش نداشتم؟!
داشتم.
مگه خانومی منو دوست نداشت ؟!
داشت.
پس چی شد ؟!
. �قط همه چی خراب شد. هيچی
به همين راحتی.
امروز روز عاشق هاست.
روز اونايی که خانومی دارن و اونايی که که خانومی هاشون اونارو دارن.
پس روز من و خانومی من نيست امروز.
آهای اونايی که خانومی دارين! خانوميتونو به راحتی من از دست نديد.
آهای خانومیا! يه کاری نکنيد که اوناي�ی که خانوميشون هستيد مجبور بشن ترکتون کنن.
آهای خودم ! خيلی زود جا زدی.
آره ميدونم.اما...
ديگه اما بی اما.هيچی نگو و خوب نگاه کن ببين امروز چه روز خوبی برای بقيه است.
تا ميتونی ا�سوس بخور.
ا�سوس بخور و بپوس و بازم ا�سوس بخور.
تمام
□ نوشته شده در ساعت 10:11 AM توسط ميهن دوست

از : ا�كار پراكندة‌يك زن منسجم
Wednesday, February 13, 2002

� خوب به دليل اينکه مشکلات سکسی بعضی‌ها بالا گر�ته
مجبورم که دوباره پرده سکسو‌لوژی را بالا بکشم.
واقعاً چقدر برای من جالبه که آقايون زيادی برای بهبود رابطه
سکسی‌شون با زنی که دوست دارند، هميشه با من در مکاتبه
هستند.
بايد بگم برای چنين مردهايی ارزش زيادی قائلم.
مردهايی که لذت ارضاء شدنشون در رابطه سکسی،
زمانی کامل می‌شه که زن همبسترشون هم پا به پای اونها لذت ببره.
رسيدن به چنين حالتی، يعنی ارضاء همزمان مرد و زن هميشه هم
آسان نيست.
سوأل خيلی از آقايون اينه که:
- چرا زنشون و عشقشون سرده و ارضاء نمی‌شه.
خوب بايد بگم که �رايند ارضاء شدن زن و مرد کاملاً مت�اوته.
در خانمها ارضاء شدن وابسته به عوامل مت�اوتی مثل عشق، اطمينان،
آزادی �کر و....... دهها عامل ديگست. برای همين براحتی به اوج
لذت نمی رسند.
اکثر خانمها از رابطه جنسی وحشت دارند، چون در زمان سکس احساس
درد شديدی دارند، که علت اين درد (جدا از جنبه �يزيکی و جسمی که درصد
بسيار کمی از زنها را شامل می‌شه)بر می‌گرده به عواملی مانند، دين، سنت،
�رهنگ و تربيت و تابو شدن سکس و هماغوشی.
اين باعث می‌شه که هر بار در زمان سکس از وحشت
ايجاد درد، ماهيچه‌های واژنشون رو به طرز عصبی منقبض می‌کنند که اين
خود موجب درد در زمان سکس می‌شه. در واقع يک چرخه ناقص در ذهن
زن به وجود می‌آد ( انقباض به‌علت ترس از درد ـــ ايجاد درد بواسطه انقباض )
بعضی از خانمها هم به خود ارضائی عادت می‌کنن، در نتيجه هميشه خواهان
ارضاء شدن از سطح خارجی هستند در نتيجه هرگز ياد نمی‌گيرند که در زمان نزديکی
با مرد، و از طريق دخول ارضاء بشند.
خيلی از زنها از ر�تارهای جنسی شوهرشون حالشون بهم می‌خوره.
خيلی از زنها تا مدتها از لخت شدن و ايجاد رابطه سکسی خجالت می‌کشند.
خانمها معمولاً دير ارضاء می‌شند و هميشه نگران اين هستند که مردشون از
ارضاء کردن اونها خسته شده، پس آخ واوخ الکی در می‌آرند که ‌يعنی ارضاء شدند
مرد هم بعد از مدتی �کر می‌کنه زنش در زمان کوتاهی تحريک می‌شه پس از ادامه
عشق بازی سر باز می‌زنه.
خيلی از مردها درست در لحظه‌ای که زن در آستانه ارضاء شدنه اون رو رها می‌کنند.
خيلی از خانمها موقعی که پاهاشون برای سکس‌بالاست دائماً وحشت دارند بادی ازشون
خارج بشه.
برای خانمها مکان سکس خيلی مهمه. اگر جائي باشه که هر لحظه ممکنه کسی سر برسه
خوب معلومه که تحريک نمی‌شه.
زنها معمولاً از مردهای مغرورخوششون می‌آد. مردهايی که دائماً از زن تقاضای سکس دارند
معمولاً خوشايند خانمها نيستند.
مسلماً مردهايی با بوهای نامطبوع پياز، سير ،عرق، عرق کهنه ای که بخوان با ادوکلن
بوی اون رو مخ�ی کنند و بوی تند سيگار با طبع هيچ زنی سازگاری نداره.
خيلی از خانمها خيلی زود از بالا نگه داشتن پاشون خسته می‌شن، چقدر خوبه که خانمها
به طور مرتب ورزش کنند.
شايد هنوز خيلی از آقايون نمی‌دونن که زنها هم در رابطه هماغوشی به اوج لذت جنسی
می‌رسن، و رسيدن به اين لحظه زيبا احتياج به ممارست و درک همديگه داره و هيچ
روشی بهتر از اين نيست که زوج بدون خجالت رودربايستی راجع به داشتن يک هماغوشی
سالم، زيبا و پر از لذت با هم حر� بزنن، و هيچ زمانی نيز بهتر از زمان عشق بازی نيست
که در اين مورد صحبت کنن.
خيلی از مردها می‌خوان تمام آرتيست بازيهای �يلم‌های سکسی رو سر خانومشون در بيارن
غا�ل از اينکه هماغوشی طبيعی با اين جور �يلمها �رق داره.
در نهايت اينکه برای زنها مهمترين عامل در ارضاء شدن عشق واطمينان به شريک زندگيشونه.
□ نوشته شده در ساعت 7:13 PM توسط neda khanom

از : چيكه

� خودش هم نمي دانست چرا. �قط مي دونست تصويري كه توي آينه مي بينه چشماش خيلي گرده. مي شد گ�ت تقريبا دايره. بــــــــله. يك دايره كامل با شعاع...... مثلا بگيريم دو سانتي متر خوبه؟ خوب خواننده هاي آمريكايي احتمالا هيچي نمي �همند كه من الان چي گ�تم. پس بگيريم نزديك يک اينچ؟ گرچه ممکنه هيچ آمريکايي هيچ وقت اين داستان رو نخونه اما خوب کار از محکم کاري که عيب نمي کنه. پس يک اينچ. عيب هم نداره اگر باور نكنه كسي. چون منم شنيدم. راست و دروغش با گوينده.
به هر حال اين دختر ما ناراحت بود. گرچه اگر اينطور مدام به روش نمي آوردند اين قدر ها هم براش مهم نبود. خوب دايره هم يه مدلشه ديگه. گاهي وقتها كه دزست حسابي مي نشست و �كر مي كرد مي ديد انگار از اول هم اينطوري نبوده است.
ولي هر بار مي امد واقعا به مغزش �شار بياره كه چي شد آخه كه اين طوري شد يه ات�اقي مي ا�تاد.
چه ات�اقي آخه؟
خوب مثلا مامان صدا مي زد... نه نه �رياد مي زد. نه بازم نه. راستش كلمه مناسب رو پيدا نمي كنم براي توصي� كاري كه مامان مي كرد. يك جور نعره؟ توالي يك سري اصوات با نتهاي عجيب و غريب. نه بابا نت چيه اصلا �ركانس اون صوت در غالب نت نمي گنجيد. شدت صوت: غير قابل اندازه گيري. خارج از آستانه شنوايي شايد؟
نه ديگه اونقدر.
ولي خوب اينطوري بود كه هر بار اين دختر ما چند متر از جاش مي پريد. اغراق نمي كنم؟چند متر؟ پس چند �وت؟
يا مثلا زنگ در به صدا در ميومد. حالا چه عيب داره که صداي زنگ هم يه کم بلند باشه. يه کم هم همه چيز بلرزه. مثلا چند تا قاب هم بشکنه. به هر حال سر سه ثانيه بايد در باز مي شد وگرنه ات�اق هاي بدي مي ا�تاد. هيچ وقت دختر سعي نكرده بود ب�همد واقعا چه ات�اقاتي. �قط مي دونست “بد“. بد بد. در كه باز مي شد مادر بزرگ ظاهر مي شد. عجيب بود كه هميشه از ديدن دختر هيجان زده مي شد و اين �قط شروع بود. اينقدر �شارش مي داد كه چشمهاش از حدقه مي زد بيرون . مال مادربزگ يا دختر؟ خوب بنا به قانون عمل و عكس العمل قاعدتا هردو. من كه نبودم نمي دونم. اينقدر �شارش مي داد که صداي استخوانهاش رو مي شنيد. بعد مراسم ماچ و بوسه بود. دختر تو مدرسه راجع به ماهي هاي بادكش يه چيزايي خونده بود. ولي مادربزرگ اصلا با اونا قابل مقايسه نبود. يك دهن لزج با قدرت مكنده صد اسب بخار. صد؟
آره آره. همين طور بود. مطمئنم. اين مراسم خوشحالي از ديدن نوه عزيز معمولا يك ساعتي طول مي كشيد. بعد از اون هم بر ميگشت تو اتقش باز خودش بود و اينه و اون چشماي عجيب غريب که باز بهش زل زده بودند.
مي گين دکتر بايد مي ر�ت؟ آره آره يادم اومد دکتر هم ر�ته بود. بعد از هزار تا آزمايش و معاينه و اينا هيچي ن�هميده بود. چون با يه قيا�ه حق به جانبي در حالي که عينکش رو روي دماغش به عقب �شار مي داد و گلوش رو صا� مي کرد گ�ت که بعداز مشورت با چندين روانشناس و متخصص خارج از کشور به اين نتيجه رسيده که اون يه باري تو زندگيش بد جوري شوکه شده يا خيلي تعجب کرده. و تا وقتي که ن�همه چرا همينطوري باقي مي مونه. ولي مي دونين كه اون هيچ وقت �رصت �كر كردن نداشت هميشه يك چيزي پيش ميومد.
پدر اون روز دنبال دختر اومده بود. وقتي تو ماشين نشست شروع کرد براي پدر تشخيص دکتر رو تعري� کردن. خيلي آروم و شمرده. در عين حال هم داشت با دقت به صورت پدر نگاه مي کرد. به اين اميد که شايد پدر چيزي يادش بياد. اما ديد که به تدريج ابروهاي پدر بالا مي ره. عضلات اطرا� چشمهاش منقبض ميشه. اول يه لرزش آروم. بعد به تدريج اضا�ه مي شه. يه قهقه مسلسل وار اول يواش بعد بلند بلندتر. �رمون توي دستاش شروع ميکنه به لرزيدن. پاش رو هم به همون تناوب خنده هاش روي گاز �شار مي ده. شايد پنج دقيقه به همين حالت مي گذره. شايد هم يه ساعت. شايد هم يه روز. شايد هم هنوز داره مي ره.
من که خودم اميدوارم وايساده باشه يه جايي.وقت پيدا کرده باشه . شايد يادش بياد.

از : جاناتان

امروز ر�ته بودم شلوار بخرم
اكثر مغازه دارها ديگه همسن و سال خودم هستن, مثل اينكه باباهاشون ديدن بچه ها كار ندارن مغازه رو سپردن دست اونا و ر�تن پارك نشيني شايد هم تجارت سود آور ديگه.
از جلو مغازه ها كه رد مي شدم خوب به چهره اونا نگاه مي كردم. نگاهاشون نگران و غمزده بود , حق هم داشتن تو پاساژ به اون بزرگي �قط من بودم با چند دختر و پسر ديگه كه بيشتر دنبال وقت گذراني بودن تا خريد.
يك لحظه به حالشون گريه ام گر�ت, هر چند مي دونم اگه مي ر�تم تو چيزي می خريدم اونوقت بايد به حال خودم گريه مي كردم كه جنس بنجل رو دوبرابر قيمت بهم مي نداختن.
دلم گر�ت و نتونستم چيزی بخرم, از پاساژ زدم بيرون
تو خيابون مي اومدم با ديدن پرچمها به ياد انقلاب ا�تادم
از چند روزه گذشته دارم روزنامه كيهان بهمن ماه 57 رو می خونم
يك مقاله ديدم كه يك جمله نوشته بود كه به نظر من چكيده تمام حر�ها و نوشته هاي ديگر بود در مورد انقلاب و دلايل واهدا� آن.
اينكه مردم مي خواستند انسان ديگري باشن
و انسان ديگري شدند
اما آيا اين ديگر شدن همان ديگري بود كه نسل انقلاب مي خواست؟
نه باور نمي كنم
كابوس است
بايد دوباره از نو تعري� كنيم
بايد انساني ديگر باشيم
انساني ديگر
9:05 PM

از: خ�ل مشنگ

� روزنامه جام جم در شماره روز سه شنبه ه�ته قبل در بخش معر�ی کتاب يه کتاب معر�ی کرده بود به نام «دايره المعار� امام زاده های ايران». جدا اين امامزاده ها کاری نداشته اند بغير از اينکه بيان ايران بميرن. تازه روز بروز هم عدشون زيادتر ميشه. معلومه که زاد و ولدشون خوبه. آدم ياد اون جوکه مي�ته که « به يارو گ�تند شهر شما آثار باستانی داره گ�ت: والا قراره يه چند تايی بسازن». حالا شده جريان اين امام زاده های ما. روز به روز دارن ميسازن تازه جمعيتشون اينقده زياد شده که براشون دايره المعار� هم مي نويسن.
□ نوشته شده در ساعت 2:02 PM توسط Khol Mashang

� تو زاهدان يه جايی هست به اسم چهارره رسولی. به قول بهروز وثوقی در �يلم سوته دلان از کير خر تا جون آدميزاد توش پيدا ميشه. يه جاهايي داره که بهش ميگن بوتيک لته. لباسهای دست دوم خارجی رو به قيمت خيلی ارزون می �روشند.مثلا يه کت چرمی اقلا 30000 تومنی را 3000 تومن می �روشند. می گويند اين لباسها را سازمان ملل به گدا گشنه های هندی و پاکستانی اهدا می کند که آنها هم اکسپورت می کنند به ايران. خدا خيرشان دهاد. آنروز از بس خسته شدم کمی وايسادم تا استراحت کنم همينطور که وايساده بودم ديدم هی چند پسر بچه اومدند طر�م: «عکس- نوار-پاسور- �يلم سوپر- اسپری».بعدها �هميدم اگر همينطوری صا� يه جايی وايسی يعنی اينکه «بعله».
س�ر کردن به آنطر�ها خ�لی باحاله ولی برگشتنش واقعا عذاب آور. �کرش را بکن داخل اتوبوس خوابی ساعت 2 نص�ه شب از خواب بيدارت کنن ببرن پائين. اول همه سوراخ سمبه هاتو بگردند بعد هم شروع بکنند به سيم جين که بچه کجايي از کجا اومدی کجا ميری چه کاره ای چرا ر�تی زاهدان و هزار کو�ت و زهر مار ديگر.
توصيه می کنم اگر آنطر�ها ر�تيد موقع برگشتن با هواپيما برگرديد. ( البته اگر پولشو داشتيد)
□ نوشته شده در ساعت 1:53 PM توسط Khol Mashang

� �ردای آنروز به چابهار ر�تم.می گويند چابهار به این دليل می گويند که در چهار �صل بهار بوده است( �علا که یک �صلش هم بهار نيست). چابهار بر خلا� ديگر شهرهای بلوچستان است. دليل آن هم منطقه آزاد تجاری است که نان خيلی ها را تو روغن کرده. درنظر اول شهر با کلاسی است درست مثل کيش. صبح زود رسيدم چابهار يکراست به بندر آزاد ر�تم. آنجا بود که ديدم زشتيهای اين شهر اينجا قايم شده است. مردم بدبختی که روی کارتن خوابيده اند. کودکانی با موهای ژوليده و دماغ پر از م�. اينا کسايي بودند که از شهرهای ديگر می آمدند. عده ای برای چتربازی و عده ای دیگر هم برای اينکه کارت سبز شناسنامه شان را به دلالها ب�روشند تا دوزار گيرشون بياد.
خب همه اش از بديها گ�تم. کمی هم از خوبيها بگم. دوستم می گ�ت که تو همين چابهار جايي هست به اسم گل �شان. گل �شان مثل آتش�شان است با اين ت�اوت که به جای گدازه گل از آن بيرون می آيد. خيلی دلم می خواست به اونجا برم ولی هيچکدام از راننده ها حاضر نشدند منو ببرند اونجا. خلاصه بی خيالش شدم ولی خيلی دلم می خواد يکد�عه برم ببينم. واقعا که اين مملکت همه اش شگ�تيه.
حالا خاطرات زاهدان بماند برای بعد.
□ نوشته شده در ساعت 12:43 PM توسط Khol Mashang
Wednesday, February 06, 2002

� اصلا نمی توانم ننويسم به خودم قول دادم که بنويسم. به اون پيرمرد بلوچ که داشت به لاشه گاوش که از بی آبی مرده بود نگاه می کرد قول دادم.
آخه اين روزها در ايام الله دهه مبارک �جر!!!! هستيم و هر روز يکی از مسولين محترم ملت خرپرور می آيد و شروع می کند به گوزيدن که بعله قبل از انقلاب چنان بود و حالا چنين. اينقدر سد ساختيم. اينقدر برق داديم. اينقدر ريديم. اينقدر گائيديم. من تو اين س�ر ده روزه ام خيلی از ريدنهای اين سرداران سازند((گی)) را به چشمم ديدم. کو برق؟ کو آب؟ کو مدرسه؟ به يک کپر هم ميشه گ�ت مدرسه. اونوقت ميگن بلوچ چرا پيشر�ت نمی کنه؟ چرا �رهنگ نداره؟ چرا بو می ده؟ چرا حموم نمی ره؟ بابا اصلا کو آب برای خوردن چه برسه برای شستن.
بخدا شايد باورتون نشه آبشون چی بود: يک گودال که سال به سال بهار اگه بارون بياد پر ميشه و تا بهار سال بعد خودش و گاوش و گوس�ندش و سگش و شغال بيابون ازش می خوره. آخه کو سازندگيتون. حالا درست از بغل همين منطقه برق می رسونند به کشور دوست و همسايه پاکستان که حساب دانشجوهاشونو برسه.
بهشون می گ�تم خب ول کنيد اين خراب شده رو بريد يه جای ديگه می گ�تند: ((بلوچ نجهی)). يعنی بلوچ �رار نمی کنه. نمی دونم اسم اينو چی می شه گذاشت.
روز بعد ر�تم چابهار اونجا داستان يک جور ديگه بود.
□ نوشته شده در ساعت 12:07 PM توسط Khol Mashang

از : خانوم گل

Wednesday, February 13, 2002

� دلم ميخواد لخت و عور بنويسم درست مثل وقتي كه تو د�ترم مينوشتم ولي انگارنميشه. البته اگه قيد همه چي رو بزنم ميشه..ديگه نميخوام روي كاغذبنويسم چون بايد هميشه نگران مخ�ي كردنش باشم ولي اينجا ناشناسم..اول �كر كردم يه وبلاگ ديگه درست كنم و نص�ه���ديگه‎خودمو اونجا نشون بدم..ولي حالشو ندارم.تازه كسي منو قرار نيست بشناسه.خوب اينم يه جور آدمه ديگه.اصلاً از كجا معلوم من تا كي زنده باشم…
پس بي خيال همه كس‎ و همه چيز.
�صل4:
سلام با معر�ت.اولين سالهاي ازدواج �كر ميكردم داري تنبيهم ميكني.هي صبر كردم تا دورهء تنبيهم سر بياد اما نشد كه نشد.حالا ديگه چشامو باز كردم.بابا تو اين همه بنده سراسر دنيا داري كه شب و روز دارن استمنا ميكنن گير دادي به من بيچاره؟به من چه كه از 14 سالگي تنم ميخاريده ميخواستي منو اينجوري خلق نكني.اين آدمايي كه واسط منو تو شدن كه هيچ كدوم جواب سؤالامو نميدن اقلا خودت حر� بزن.چي كار بايد ميكردم؟خوب بود منم مثل دختر خاله هام تو بغل پسرا خودمو آروم ميكردم؟ديگه از استمناءبي خطر تر ؟اه چه آهنگ ن�رت انگيزي داره اين لغت.يه عمر منو دچار عذاب وجدان كرد اين لغت…
وقتي sid خيلي شيك و با ا�تخاربه من گ�ت كه به طور مرتب masturbateميكنه و اينكار از نظر پزشكي هم �ايده داره دو دستي زدم تو سر خودم.يه د�عه ازت بدم اومد…خيلي زياد.
گ�ت كه ميدونه اينكار تو دين من مشكل داره! و گ�ت كه از همه دينها بدش مياد.
بعدم يه جوري كه اصلاً حاليم نشد منو داغ داغ كرد…واي چقدر شيرين بود .ميگن گناه خيلي شيرينه قسم به خودت كه راسته.چه قدرتي داره اين پسر.با اينكه 3 سال از ازدواجم ميگذره تازه �هميدم سكس يعني چي.وبراي اولين بار با تمام وجودم لذت بردم.با تمام وجودم.اصلا تا چند روز چشام برق ميزد ل�پام قرمز شده بود نوك سينه هامم سيخ سيخ.
اولين باري كه �هميد شوهر دارم شوكه شد ولي بعد كه قصه رو �هميد از ناراحتي سردرد گر�ت.
آخه تنها جايي از دنيا كه زنهاي ازدواج كرده اش بايد بميرن اينجاست.
□ نوشته شده در ساعت 12:35 PM توسط Khanoom Gol



........................................................................................

Home